گرامی یاد امین سیماب
۲۷ اپــریــل ۲۰۲۶



"خلقی ـ پرچمی" ها جنایتکاران متکرر اند!

هرگاه قرار باشد متبارز ترین وجه وطنفروشان "خلقی ـ پرچمی" را نام ببریم، مسلماً که آن خصوصیت شنیع وقیح بودن بیحد این باند خائن و جنایتکار می باشد. "خلقی ـ پرچمی"ها را بحق می توان وطنفروشان حرفه ئی نامید، زیرا از بیش از سی سال بدین سو چنان با مهارت وطن می فروشند، بادار عوض می کنند، از هیچ خیانتی روگردان نیستند و هر جنایتی را یا عامل اند یا هم همدست می باشند که هیچ جاسوس حرفه ئی بی تجربه قادر به اجرای آن نخواهد بود. این دهارۀ بی آزرم پرورش یافته در دامان آلودۀ کی.جی. بی. و پناه برده در آغوش نفرتزای سی.آی.ای آن قدر در حق ملت مظلوم ما جنایت روا داشته اند، که اگر مجموع جنایات ادوار گذشتۀ تاریخ کشور ما را گرد آوریم، باز هم به یک دهم جنایاتی که "خلقی ـ پرچمی" ها مستقیماً و هم غیرمستقیم عامل آن بوده اند، نخواهد رسید.
زمانی که در اواسط دهۀ پنجاه میلادی نظام حاکم در شوروی در اثر خیانت خروشچف و همدستانش از مسیر انقلاب منحرف ساخته شده و سرمایه داری در آن کشور احیاء گردید، سرشت حاکمیت شوروی تغییر یکصد وهشتاد درجه نموده و شوروی سوسیالیستی به یک قدرت استعماری توسعه طلب تغییر ماهیت داد. این گونه تغییر کیفی در عین حال به معنای تغییر در مجموع مکانیسم کارکرد شوروی در جهان بود: با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا از در مسالمت و همزیستی پیش آمد، تضاد سوسیالیسم با امپریالیسم به رقابت مسالمت آمیز مبدل گردید، و همبستگی و کمک با خلق های بپا خاسته به ضد امپریالیسم از محتوای آن تهی ساخته شده و آن گونه جنبش هائی که در اساس واقعاً انقلابی بودند، صرفاً به نام شوروی سوسیالیستی از طرف باند ریویزیونیست خروشچفی فریب داده شده و به بردگی شوروی سوسیال امپریالیستی کشانده شدند. در کشور هائی که چنان جنبشی هنوز سربلند ننموده بود، ریویزیونیست های خروشچفی با پیشدستی و به شکل "وقایوی"، به ایجاد احزابی دست زدند که از اساس توسط خود شان به وجود آمده و در خدمت خود شان قرار می گرفت؛ که این گونه احزاب را "ستون پنجم" می نامند، و باند نامنهاد "حزب دموکراتیک خلق افغانستان" که حزب مشترک هر دو جناح "خلق" و "پرچم" بود و از طرف عین بادار سوسیال ـ امپریالیستی اداره و رهبری می شد، درست همان "ستون پنجم" استعمار شوروی در افغانستان بود.
برای حد اعظم بهره برداری استعماری از "ستون پنجم"، شوروی خروشچفی بنیاد آن را بر جاسوس پروری می گذاشت، تا اعضای حزب طرفدار شوروی چیزی به جز بردگان بی اراده و حلقه بگوش نبوده و فقط با حرکت چشم و ابروی ولینعمت، به فعالیت درآورده شوند. "حزب دموکراتیک خلق افغانستان" درست از همین قماش بود؛ زیرا هیچگاهی دیده نشد که آن باند وطنفروش در سطح تئوریک و ایدئولوژیک با مخالفان خود بحث نموده و آن "حقانیتی" را که ادعا داشتند، آزادانه و به شکل دموکراتیک آن طرح نمایند و به دفاع از آن بپردازند. بعکس، علاوه بر آن که حتی اندیشیدن به چنان یک موضوعی نزد اعضای حزب بدنام "دموکراتیک خلق" عمل خصمانه و محکوم به مجازات سخت بود، در عدم اظهار آنچنان یک اندیشه ای هم، باند وطنفروش و جواسیس اجنبی، به مجرد ظن بر روشنفکران فهیم و مستعد جامعه، به حبس و مجازات آنها اقدام می نمودند؛ که این خود مزدور بودن مفرط "خلقی ـ پرچمی" ها و بیگانه بودن کامل آنها با فهم و درک تئوری انقلاب را نشان می دهد. در نتیجه با عملکرد های جنایتبار خود ثابت ساختند که برای مردم نه آزادی قائل بودند و نه هم شمه ئی از برخورد دموکراتیک در آنها دیده می شد. به عبارۀ دیگر، باند مزدور و گماشته شدۀ "خلق ـ پرچم" با تعمیل برده منشانۀ سیاست ها و دساتیر بادارسوسیال ـ امپریالیست خود، هم نافی آزادی بودند وهم نافی دموکراسی.


بقایای اجساد قربانیان استعمار شوروی و دولت مزدور دست نشاندۀ آن در ولایت سمنگان که در یکی از گور های دسته جمعی نزدیک به شهر ایبک در اپریل ٢٠١٣ کشف گردید. این فقط یک نمونه از هزاران جنایات "خقی ـ پرچمی" ها و بادارن روسی شان می باشد، که باید از بابت آن به ملت حساب بدهند!

در رابطه با جنایات وحشتناک و بی سابقۀ این باند سراپا ننگ، و جنایات مستقیم بادار استعمارگر شان در خطۀ آبائی ما، از بیش از سی سال به این سو بسیار گفته و نوشته شده است، ولی همان طوری که یادآور شدم، هیچگاهی آن گذشتۀ پر از جنایت و خیانت عرق شرم بر جبین کریۀ این باند بی ننگ و وقیح جاری نساخته است، و قسمی در جمع افراد بی خاصیت و ابن الوقت حرف می زنند و نشست و برخاست می نمایند که گوئی هیچ زمانی اینها دست به خیانت و جنایت نزده اند، و امروز با آنهائی از این وطنفروشان که در نقاط مختلف جهان گویا "آواره" شده اند، باید خیلی انسانی رفتار صورت گیرد، و خصوصاً نباید از گذشته حرفی به میان آورد، در غیر آن گویا به "افغانیت"، "هموطنی" و"اتفاق افغان ها" در مهاجرت جفا صورت گرفته و "در بین افغان ها بی اتفاقی" انداخته می شود. وطنفروشان "خلقی ـ پرچمی" این چنین استدلالات عوامفریبانه را به وسیلۀ چوکره هائی که قبلاً از آنها یاد شد، پخش نموده و با پرروئی غیرقابل باور، بعضاً تلاش ورزیده اند تا مسائل "خیر و شر" افغان را هم در مهاجرت به دست گیرند، که فقط با تکیه بر همان عناصر بی خاصیت و دنباله رو به چنان ابتکاراتی تلاش نموده اند.
هیچ انسان آگاه و با وجدان و هیچ افغان با درک و با احساس نمی تواند قبول نماید که طور مثال مستنطق جلادی که دستشانش به خون بهترین فرزندان کشور رنگین است، امروز با تغییر نام و با معصوم نمائی های ناشی از مهاجرت، دو باره بر سرنوشت اولاد و بازماندگان قربانیان خود حاکم ساخته شده، یکبار دیگر به نحو دیگری عزیزان از دست رفتۀ آنها را شهید سازد، و ریشخند تاریخ را برخانواده های آن شهدای نیکنام و سرفراز روا دارد. نه! این چنین یک جنایت دیگر نباید به وطنفروشان بادارمردۀ "خلقی ـ پرچمی" اجازه داده شود؛ و آنهائی که با فهم موضوع با جنایتکاران "خلقی ـ پرچمی" با مدارا و کرنش پیش آمد نموده و آنها را در مانور های رذیلانۀ شان یاری می نمایند، همدست آن جانیان بوده و کمتر از آنها به خیانت و جنایت آلوده نخواهند بود.
به مصداق گفتۀ مشهور "خائن خائف است"، باید مطمئن بود که مانور های راه انداخته شده توسط "خلقی ـ پرچمی" ها در عالم مهاجرت از عین انگیزه ای آب می خورد که قبلاً در افغانستان به آن تمسک جُسته اند، و آن گریز از محاکمۀ مردم و نجات حیات ننگین و سراپا افتضاح آنها از انتقام بحق مردم می باشد. درست همین ترس از محاکمۀ مردمی و مجازات کوه هائی از جنایت بود که به مجرد محتمل شدن سقوط امپراتوری استعماری بادار، همه به یکبارگی "ملی" شدند، و جلاد خاد (نجیب گاو) برای سوء استفاده از عقیدۀ اسلامی مسلمانان عنعنوی جامعه، یکشبه مسلمان شد و ره به مسجد کشید و امثال این گونه عوامفریبی ها.
ولی مزدوران علنی روس سال ها قبل برای "روز مبادا"ی خود راه سنجیده بودند، و بادارروسی شان با نوکر پنهانی خود که به سان مداری با هر سرویس جاسوسی در وقت و زمان آن تعهد سپرده و در خدمت آن قرار گرفته بود، برای همین روز در سال ١٩٨٣ در کوهپایه های پنجشیر معاهدۀ دوستی و همکاری بست؛ و از آن موقع به بعد همه جنگ ها و درگیری ها در دره های غرور آفرین پنجشیر را به طور نمایشی و برای اغفال مجاهدین واقعی (مبارزان راه آزادی وطن و نه از قماش اخوانی همسان احمد شاه مسعود) انجام می داد. جاسوسانی را هم در ظاهر سرباز شوروی با احمد شاه مسعود در میدان معرکه مؤظف می ساخت، که توسط احمد شاه مسعود جاسوس چند جانبه، در برابرخبرنگاران خارجی و تلویزیون ها به نمایش گذاشته می شد تا به عنوان سرباز پیوسته به مجاهدین مشروعیت کامل یابد. مسعود ادعا می نمود که فلان عسکر بعد از شکست و عقب گشت روس ها از پنجشیر، با آنها نرفت و با مجاهدین باقی ماند؛ ولی وی هیچگاهی نمی گفت که نقش معاهدۀ وی با روس ها در این بین چگونه بوده است....  این را هم هیچگاه به زبان نیاورد که چرا بهترین فرزندان کوهپایه های غرور آفرین پنجشیرـ همچون شهید پهلوان احمدجان، معلم کرام و یاران شان ـ را چرا به دلیل ضدیت آنها با بیگانگان متجاوز و نرفتن زیر بارعقاید و اعمال شنیع اخوانیت (که مسعود از اساس با آن رشد یافت)، با توطئه نابود ساخت.
آری! همان زد و بند های وطنفروش و جاسوس معلوم الحالی چون احمد شاه مسعود بود که به باند وطنفروش "خلق ـ پرچم" به اصطلاح "آب حیات" شد و نجات آنها را از قهر بحق و انتقام مشروع مردم داغدیده و شهید دادۀ افغانستان ممکن ساخت. البته باید خاطر نشان ساخت که سرآغاز خیانت احمد شاه مسعود بود، ولی برای دوام جنایات و به خصوص رد پا گم کردن "خلقی ـ پرچمی" های جانی، جلاد خاد از قبل ـ به همدستی احمد شاه مسعود ـ طرح هائی روی دست داشت، که همه طبق نقشۀ قبلی به منصۀ اجراء درآمد. برای متبارز ساختن جنایات بی سابقۀ باند های اخوانی تنظیمی و "برائت" دادن خود، جلاد خاد زمینۀ وحشتناک ترین جنایات در حق مردم را به دست همتا های تنظیمی و دوستمی خود از قبل مساعد ساخت، و در نتیجه "خلقی ـ پرچمی" ها رذیلانه استدلال می نمودند که "ما که چنین ننموده بودیم..."، در حالی که در اساس همه مصیبت های وارده بر مردم بیدفاع ما همین باند وطنفروش و جنایتکار بوده است؛ و هم مجموع دسایس بعدی: ایجاد گروه وحشی طالبان توسط امپریالیسم و ارتجاع منطقه، تجاوز نظامی امریکا و متحدان بر افغانستان و دو باره به قدرت رسیدن انواع و اقسام وطنفروشان و قاتلان مردم که تا امروز دوام دارد، منشاء همه و همه همان خیانت ها و جنایات باند بی ننگ و وقیح "خلق ـ پرچم" است. واضح ترین و غیرقابل انکار ترین ثبوت این ادعا دو باره درخدمت استعمار و اشغال قرار گرفتن "خلقی ـ پرچمی" های مزدور و جاسوس، در همسوئی و همکاری با همتا های جهادی و طالبی شان می باشد.

ننگ و نفرین بر کودتاچیان ٧ ثوری!
ننگ و نفرین بر همتا های اخوانی و دوستمی ٨ ثوری [و طالبی] "خلقی ـ پرچمی"ها!
جنایتکاران ٧ و ٨ ثوری از عین سرشت نوکری به بیگانه اند و یکسان باید محاکمه شوند!
مرگ بر اشغالگران امپریالیست و جمله نوکران خود فروختۀ دیروزی و امروزی شان!
زنده باد مردم قهرمان افغانستان!
در راه طرد اشغالگران و مزدوران شان به پیش!
۲۶ اپریل ۲۰۱۶